Posts filed under ‘طنز’

دانلود آهنگ خس و خاشاک

آن خس و خاشاک تویی     پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم               عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی          هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم                 مالک این خاک منم

دانلود آهنگ خس و خاشاک

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

ژوئن 20, 2009 at 1:02 ب.ظ. 16 دیدگاه

کمی بخندیم!

ابتدا وبلاگ طرفداران احمدی نژاد در میبد با نام «احمدی نژاد معجزه هزاره سوم«را ببینید و کمی بخندید سپس سوره محمود را بخوانید.
میم الف نون (1) و تو چه می‌دانی از محمود (2) که این محمود از سه رئیس جمهور قبل خود برتر است(3) او را از خاندانی شایسته مبعوث کردیم که تمام باجناق‌ها و داماد باجناق‌هایش جملگی از صالحین‌اند(4) و چون شتر خز شد در محمود تعقل کنید(5) او هر چه که بگوید حناق نگیرد و این نشانی است برای اهل تفکر (6) در چهارسال دولت او نشانه‌هایی برای مومنین قرار دادیم(6) همانا به موسی ید بیضا دادیم و به او هاله نور(8) که از آن بهتر است و کم مصرف‌تر و ما خیلی خفنیم(9) قسم به زمانی که درصد تورم به عرش ما نزدیک شد(10) پس سوار بر نمودار تورم شد و به معراج آمد(11) ای محمود ما بشارت ده ایمان آورندگان به خود را به پخش سیب زمینی مفتی در هر جمعه (12) و بر ایشان مبارک باد بهشتی که در آن درخت هست و در کفش خطوط بی‌.‌آر.‌تی جارییست(13) پس گروهی به طغیان پرداختند و خود را سبز کردند به آنها بگو که علف هرز هم سبز است بدرستی که ما حالگیر و حاضر جوابیم(14) بر تو باد دوست داشتن و گاهی دلسوزی بر آنها و بیادشان آوردن که اطلاعات اشتباه گرفته‌اند که اکثرشان نمی‌دانند (15) و حتی رسوا کردن همسرانشان که آنها در جهنم در حالی که کیف گلگلی بر دوش دارند بر آتش همسرانشان هیزم می‌گذارند(16) و قبل از ان از آنها سه مرتبه اجازه بگیر و بگو: بگم؟ بگم؟ نه بگم؟(17) همانا که در انتخابات اجباری نیست(18) پس هشدار ده به آنان که اگر از ظلمات خارج شدند و بسوی هاله نور آمدند ما ایشان را دوست خواهیم داشت و اگر همچنان به طاغوت بازی خود ادامه دهند در آتش دوزخ جاودانند(19)

ژوئن 16, 2009 at 4:00 ب.ظ. بیان دیدگاه

طنز در ديوان حافظ شيرازی

فقيه مدرسه، دي مست بود و فتوي داد
كه مي حرام ولي به ز مال اوقاف است
مستي و راستي! انتقاد به دينداراني كه استفاده از اموال اوقاف را براي خود حلال مي‌دانسته‌اند ولي شراب را حرام!
در جاي ديگر در همين فضا مي‌گويد:
بيا كه خرقه ما گر چه وقف ميكده‌هاست
ز مال وقف‌ نبيني به نام من درسي
***
در مذهب ما باده حلال است وليكن
بي روي تو، اي سرو گل‌اندام، حرام است
استدلال رندانه! يادآور رباعي خيام كه: «مي گرچه حرام است، ولي تا كه خورد و… با كه خورد!»
سعدي گويد:
من آن نيم كه حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بي تو حرام
***
تيري كه زدي بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه انديشه كند، رأي صوابت؟
تير غمزه، تيري نيست كه خطا كند. خواجه، خود از همه بهتر بر اين نكته واقف است. منتهي لذتي كه عاشق از چشمك معشوق مي‌برد، چيزي نيست كه او را كاملاً ارضا كند. از آنجا كه خواجه در پي تكرار درك لذت اوليه است، به اين شيوه رندانه، خواسته معشوق را جري كند تا بدون هيچ درخواستي تمنايش برآورده شود.
او مي‌گويد: «من حواسم جاي ديگر بود و متوجه چشمكي كه به من زدي، نشدم، حالا ديگر خود داني، هر چه شما بخواهي و صلاح بداني، همان درست است! »
***
سهو و خطاي بنده، گرش اعتبار نيست
معني عفو و رحمت آمرزگار چيست؟
اگر قرار باشد آدميزاد را به جهت اشتباهاتش در آن جهان عذاب كند، پس رحمت و بخشش پروردگار چه معني دارد؟ اين هم طعنه‌اي است به خشك مقدساني كه هركسي را جز خودشان درخور عذاب الهي مي‌دانند.
به قول خيام:
يا رب تو كريمي و كريمي كرم است
عاصي ز چه رو برون ز باغ ارم است
با طاعتم ار ببخشي، آن نيست كرم
با معصيتم اگر ببخشي، كرم است!
***
غيرتم كشت كه محبوب جهاني، ليكن
روز و شب، عربده با خلق خدا نتوان كرد!
اين بيت، ناخودآگاه خواننده را به ياد قضيه آن عرب مي‌اندازد كه وقتي مادرش را با مردي در خلوت ديد، مادرش را كشت. گفتند: چرا آن مرد را نكشتي؟ گفت: من كه نمي‌توانم هر روز يك مرد را بكشم؟
و همچنين «اسكندر» كه كسي به او گفت: فلان سرباز دون پايه تو، عاشق دخترت شده است! او را بكش. «اسكندر» گفت: اگر قرار باشد هر كس كه با ما دشمن است، بكشيم و هركس را هم كه دوستمان دارد، بكشيم، ديگر كسي نمي‌ماند كه بر او حكومت كنيم!
***
ابولفضل زرويي نصرآباد

فوریه 16, 2009 at 7:01 ب.ظ. بیان دیدگاه

حكايت هایی ازرساله دلگشاي عبيد زاکاني

حكايت اوّل : چقدر شبيه بعضي هان ! مردي را گفتند پسرت به تو نمي ماند. گفت اگر همسايه ها ما را فرو گذارند فرزندانمان به خودمان شبيه خواهند بود ! از اين گونه مطايبه ها معمولا در جُك هاي امروزي و غالبا منطقه اي بسيار است. شايد دليل اختصاص دادن اين جُك ها در حال و گذشته به افراد منطقه اي خاص به غير از ظاهر تحقير آميزي كه دارند تشخص صفاتي به اين مناطق بوده است و ايجاد حساسيت در آنها. زيرا اين جُك ها بيش از آنكه حقارت كسي را برانگيزند نفرتي را حاصل مي كنند كه آنها را به رفع آن نقصان يا اتحاد براي دفع آن وا مي دارد. البته در قديم چنين نبوده و اين گونه مطايبات عبيد بيشتر جنبه ي تفريحي ـ تاريخي دارد. تاريخي از آن جهت كه ثبت عوالم و سلوك مردم روزگار خود يكي از اسناد مهم تاريخي در قضاوت آيندگان است !
حكايت دوم : حس همجواري ! زني شوي را بويناك خايه خواند. شوي گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه آنان چهل سال است ساكنان دروازه فرج توأند ! علاوه بر زيبايي در فرم و ساختار لطيفه و جمله آخر كه تشبيه و كنايه اي زيبا را آفريده است لطايف بقول امروزي ها عبيد به چند دسته تقسيم مي شوند كه به مرور توضيح خواهيم داد. اين نكته بس كه همين لطيفه تنها جهت خنداندن و انبساط خاطر مطرح مي شوند و شايد تحريك آن قسمت شيطاني از آدمها كه هميشه در طمع ممنوعيت ها و پا فرا گذاشتن از حدوده هاست. به نحوي كه لذّت آن قهقهه ي اولين را كه از شادي خوردن سيب، يا گندم يا موز يا هر چيز ديگر به وجود آمد زير دندان و ديگر اعضا حس كند !
حكايت سوم : قاتل مقتول زني مزّبد را پرسيد از پيش و پس كدام نيكوتر ؟ مزّبد آلت برافراخت و گفت از اين زشت روي بپرس چه سي سال است كه در كار پيمودن آن دو راه است ! هر سطر اين حكايت خود ديواني ست ! اوّلين اينكه زني يعني يك زن ناشناس از مزبد كه حالا مشهور هم بوده است ( مثلا مثل هنر پيشه ها يا برخي سياست مردان ) مي پرسد… چه مي پرسد مهم است ! پس نتيجه ي اول اينكه صحبت مرد با زن غريبه يا بالعكس در دوره ي عبيد نياز به محدوده و اين حرفها نداشته است و آزادي زن بيشتر از حال بوده ! دوم نوع سئوال است. آيا عادي بودن مسئله را بايد در نظر بگيريم كه چنين پرسشي به زبان زن مي آيد يا فلان كاره بودنش را كه آنوقت با مزّبد مشهور چه كارش ؟! ( در ديوان عبيد از اين حرفها بسيار است ) از اين به بعد همان شوخي ها ي معمولي است با اين نكته كه مزّبدي كه سي سال طي طريق كرده است پس لااقل پنجاه سالي را داشته است. اين نيز از نكته هاي ديوان اوست كه اصلا با جوانان كاري ندارد و مشكل اصلي را در رفع امور پير و پاتال ها مي داند ! نه مشكل جوانان !!!
حكايت چهارم : تقاطع ! زرتشتيي اسلام آورد. گفتندش اسلام را چگونه ديدي ؟ گفت كه هر كه بدان در آيد آلتش را مي برند و هر كس از آن رود گردنش را مي زنند ! در اين لطيفه ها فصل مهمّي از كار عبيد رقم مي خورد. كار طنز در دنياي معاصر بسيار سخت شده است. و مسائل مربوط به حقوق قانوني در احكام مذهبي بسيار سخت است. گويا در آن زمان تيغ تيز طنز امثال عبيد تيزتر از حكم شرع بوده است كه گاه و بي گاه چنين به مواردي بر مي خوريم. به هر حال باز حرف از اصل نيست و آنكه به اصل ربط مي دهد زير تيغ است. در بيشتر اينگونه از لطايف شكستن تابوها و ايجاد پرسشي در ذهن خواننده است. بطوريكه فكر كند چطور مي شود كه آمدن هم بريدن است و رفتن هم !
حكايت پنجم : شفيع زني بر شوي خشم گرفت. مرد آلت افروخته به قصد جماع بدو بنمود. زن گفت خدا بدور ! هر وقت كدورتي ميان من و تو پديد مي آيد شفيعي مي آوري كه مرا توان ردّ كردن او نيست ! اينكه در اين لطيفه حرفي اضافه زدن نمي شايد واقعا راست است ! چون تنها مخلص كلام را خود عبيد گفته است : فقط به اين نكته توجه كنيد كه امثال عبيد زياد نبودند و همه حاذق در نوشتار و جامع علوم به نحوي كه همه علوم طبيعي و همه علوم آييني را كاملا مي دانستند. حالا حساب كنيد دانشمندي آگاه در زمينه ي علوم چنين كلمه اي را در چنين موقعيتي به استخدام در مي آورد !
حكايت ششم : ديوانه ي up to date ديوانه اي را مي گفتند زني را دوست تر داري يا كودكي را ؟ گفت هر دو را و خواجه اي را ! فقط به اين نكته بسنده مي كنم كه خواجه در دوره ي عبيد به دو معني آغا ( مفعول ) و لقبي براي سياستمداران و بزرگان آن دوره بوده است ! ايهامي كه در خواجه است كل قضيّه است !
حكايت هفتم: همه تزوير مي كنند ! معلمي كودكي را از شاگردان خود بزد. مادرش بيامد و گفت چرا پسر مرا زدي ؟ گفت : او فضول است و به كودكان مي گويد آلت معلّم بزرگ است و آنها را از من مي راند ! خوب مكتب دار سابق را هم مي بينيد و البته باز مسئله ي پرده دري در سخن گفتن بين مرد و زن. اما خودمانيم نقد مكتب و مكتبدار به اين زيبائي مي شد ؟!

ژانویه 29, 2009 at 4:01 ب.ظ. بیان دیدگاه


خوراک (مطالب من را با فید خوان دنبال کنید)

تماس با من:omidanehh@yahoo.com ‎‎ ‎

تازگی ها من چی گفتم

آمار وبلاگ

  • 74,511 نفر

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

برترین مطالب

گیر افتادن

page counter

برای شادی روح پدرم لطفا فاتحه بخوانید.

‎‎‎ باورم نيست پدر رفتي و خاموش شدي/ ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي/ خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود / اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي

امید در فلیکر

Clicky Web Analytics

Clicky

free counters

RSS شبکه اجتماعی ایرانیان dailyfa club

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.