Posts filed under ‘من و خودم’

روز های بد

اینکه بهترین سال هلی زندکی و جوانیت گره بخورد با تصمیم های یک نفر که او هم نادان باشد و احمق به معنای تباه شدن تمام سرمایه من است.بعد از آن تئاتری که به راه انداختند و بخش زیادی از آدم های جامعه را خانه نشین و فاقد انگیزه کردند برای آن دسته ادامه تلاش و فعالیت های خود در یک سیستم بسته امری موهوم و بی نتیجه است.
ماههاست که آماده رفتن به بازار کار شدیم که خود رسیدن به این مرحله بس طولانی بود و دشوار و چنین بر می آید که این مرحله پیش رو از مرحله قبل بسیار دشوار تر است.چون دیگر خیلی از پارامترها دیگر دست من نیست برای تایین آینده خودم ارتباط تنگاتنگی پیدا می کند با سیاست های دولت عدالت محور!!!
ما که تولدمان وابسته به سیاست دولت آن زمان و تولید سرباز برای جنگ! ادامه حیاتمان نیز در راستای طناب این خیمه شب بازانی ست که هر دم ما را به هر سویی می کشانند و به ناچار باید آن باشیم که آنان می خواهند نه آنی که آرمان ماست.
در این اوضاع بد اقتصادی و بیکاری و نبود شغل برای جوانان و سرخوردگی های سیاسی و به حق باید گفت که عجب نسل سوخته ای هستیم ما متولدین اوایل دهه 60 شمسی!البته یه تبصره هم دارد که اگر جز مشمولین» بند پ» باشی و «آغازاده » همه افعال و احوالات ذکر شده معکوس خواهد شد.

Advertisements

سپتامبر 20, 2009 at 5:52 ب.ظ. ۱ دیدگاه

یک دیالوگ

دیالوگ تاریخی شون پن هنگام مرگ روی تخت بیمارستان در فیلم 21 گرم :» مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟»

تا حالا به این موضوع فکر کردیم؟عمر ما، زندگی ما بین این دو بازه هست.طولش هم نمی دانیم.در این بازه میتوانیم کار کنیم، عاشق شویم، عاشقمان شوند، مشهور شویم،اثری جاویدان از خود باقی بگذاریم، آزاد باشیم؛ شایدم نتوانستیم کار کنیم،عاشق نشویم آزاد نباشیم…

چون ممکن است در کشوری زندگی کنیم که آزادی نباشد، بین مردمی زندگی کنیم که اسیر سنت در دنیای مدرن امروز از ابزار زندگی مدرن استفاده کنند ولی هنوز اطراف ذهنشان تار و پود صدها سال سنت فراگرفته است.جامعه پر از بی عدالتی باشد برخی به آنچه لایق آن نیستند یک شبه برسند و برخی …

مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

ژوئیه 9, 2009 at 2:25 ب.ظ. ۱ دیدگاه

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره

این شعر از یک ترانه قدیمی است که کورس سرهنگ زاده (با سپاس از ارغنون که اسم خواننده را به من گفتند) و روزی که من این را برای اولین بار شنیدم هم زمان شد با یک اتفاق،برای همین وقتی به آن گوش می دهم یادآور خاطراتی ست که بد نیست که شما هم بخوانید.
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در اون در می زنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر می شی و خبر نداری
عشقد

مارس 18, 2009 at 1:26 ب.ظ. 4 دیدگاه

داستان زندگی من و تو

شاید ما از آن دسته باشیم که دوران دبیرستان را در آرزوی دانشگاه سر کردیم و پس از تلاش فراوان و ورود به دانشگاه متوجه شدیم که نه تنها به آرامش و خوشبختی نرسیده ایم بلکه اکنون به تقلا و کوشش بیشتری برای کسب خوشبختی نیاز داریم. حال خوشبختی ما در گرو تمام کردن دانشگاه و گرفتن مدرک رویاییمان است.اما بعد چه می شود؟

آیا این بار به آرامش و شادی می رسیم؟ قطعاً نه.

باز هم تلاشی نو و آرزویی نو. اینبار در پی رویا و نیازی دیگر. شاید یک شغل خوب شاید هم یک ازدواج موفق و …

بعد از آن چه می شود؟ تازه مشکلات شغلی و خانوادگی و آرزوهای دور و درازمان پدیدار می شوند. و در نهایت روزی که به همه خواسته هایمان برسیم اینبار خود را مشغول نگرانی برای فرزندانمان و آینده ی آنها خواهیم کرد. و دوباره همان چرخه تکرار می شود.شاید زندگی یعنی تکرار مکررات و ناگهان این چرخه قطع می شود و مرگ…

چند سوال از خودمان؟

چگونه می توان در لحظه ی حال زیست و خوشبختی و شادی را در درون خویش یافت نه در بیرون از خود؟

چگونه می توانیم به دنبال خواسته ها و رویاهایمان برویم بدون آنکه خوشبختی و شادی خود را در گرو آنها بگذاریم؟

راه رهایی از وابستگی به خواسته ها و اهداف و در عین حال تلاش برای رسیدن به آنها چیست؟

خوشبختی چیست؟خوشبخت کیست؟آیا شما خوشبختید؟

فوریه 16, 2009 at 7:48 ب.ظ. 3 دیدگاه

بابا

یادم میاد کلاس اول که بودیم،بعد از پایین لوح که یادمون می دادند از همون درس های اول کتاب فارسی گفتند بنویسیم :بابا آب داد، بابا نان داد.هیچ وقت دقت نکردم که این جملات یعنی چی،اصلا چرا با دو رنگ باید بنویسیم تازه اونم مشکی و سرخ!
سال ها میگذرد من بزرگتر میشم و بابا پیرتر و تو تمام این سال ها بابا آب داد، بابا نان داد.تو یکی از این روز های ابتدایی پاییز امسال بابا مثل همیشه رفت که آب بده نون بده و قبل از رفتنش گفت:»زود بر میگردم» این حرفشو یادم نمیره.
حالا خیلی وقته از قول بابا گذشته ولی هنوز اون برنگشته آخه بابا موقعی که داشت آّب میداد، نون میداد یه چیزه مهمترم داد؛بابا جون داد.
بابا تصادف میکنه و دیگه برنمی گرده تا من بفهم چرا کلاس اول درس اول با دو رنگ می نوشتم «بابا آب داد، بابا نان داد» بابا با سرخی خونش نون و جون داد تا ما همیشه در سوگ او مشکی بپوشیم!

اکتبر 25, 2008 at 11:40 ق.ظ. 2 دیدگاه

ستوان دوم خودم

خوب این روزها در دوران نقاهت بین فارغ التحصیلی و خدمت سربازی به سر می برم.شمارش معکوس برای هیچ!اول دی ستوان دوم خودم!اعزام میشه!
حکایت شتر:در خونه پسرها سه تا شتر میخوابه ولی پشت در دخترها دوتا شتر می خوابه!حالا چی هستن این شترها؛خدمتان عرض می کنم که شتری که در خونه اغلب پسرها می خوابه همین خدمت سربازیه و شتر بعدی ازدواج و آخر از همه شتر بده!یا شتر خوبه!مرگ هستش.حالا بعضی موقع برای پسرها این شترهای اولی و دومی ممکنه یه کم قاطی کنن یکی زودتر از دیگری بیاد!!! ولی آخریه شوخی بردار نیست ایشاله تا شتر آخری بیاد توشه ای درخور از نیکی داشته باشیم که حیونکی طاقت حمل اونو نداشته باشه.خوش به حال دخترها که یه شتر کمتر دارند.
حال این میون من سه تا شتر نذر کردم که در این مدت خدمت مقدس سربازی ، آقای احمدی نژاد چوب تو لونه زنبور نکنه ، سوال های بی خودی از جامعه جهانی نکنه ، پرزیدنت بوش هرچه زودتر بره ،البته احمدی نژاد هم! اورانیوم تا 95% غنی نشه ، نفت بیش از این گرون نشه و هزاران اتفاقات خوب دیگه ؛ خودم رو راحت کنم بگم که جنگی رخ نده که اون وقت سرباز های امام زمان که من هم یکشون هستم باید با قایق موتوری و البته چفیه(املاش همینه!) به گردن به جنگ با ناوهای هواپیما بر عظیم الجثه آمریکایی برم!
خدا را چه دیدی شاید شیهد شدم هم یه محله تو بهشت بهم بدن (اینطور میگن)هم توی این دنیا اسم محله مون رو می کنن شهید ستوان دوم خودم!(اینو خودم دیدم).
اگه این جور بشه منم میشم مثه دختر ها البته از لحاظ تعداد شتر!!!

اوت 16, 2008 at 12:32 ق.ظ. بیان دیدگاه


خوراک (مطالب من را با فید خوان دنبال کنید)

تماس با من:omidanehh@yahoo.com ‎‎ ‎

تازگی ها من چی گفتم

آمار وبلاگ

  • 74,545 نفر

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

گیر افتادن

page counter

برای شادی روح پدرم لطفا فاتحه بخوانید.

‎‎‎ باورم نيست پدر رفتي و خاموش شدي/ ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي/ خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود / اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي

امید در فلیکر

Clicky Web Analytics

Clicky

free counters

RSS شبکه اجتماعی ایرانیان dailyfa club

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.