Archive for ژانویه, 2009

حكايت هایی ازرساله دلگشاي عبيد زاکاني

حكايت اوّل : چقدر شبيه بعضي هان ! مردي را گفتند پسرت به تو نمي ماند. گفت اگر همسايه ها ما را فرو گذارند فرزندانمان به خودمان شبيه خواهند بود ! از اين گونه مطايبه ها معمولا در جُك هاي امروزي و غالبا منطقه اي بسيار است. شايد دليل اختصاص دادن اين جُك ها در حال و گذشته به افراد منطقه اي خاص به غير از ظاهر تحقير آميزي كه دارند تشخص صفاتي به اين مناطق بوده است و ايجاد حساسيت در آنها. زيرا اين جُك ها بيش از آنكه حقارت كسي را برانگيزند نفرتي را حاصل مي كنند كه آنها را به رفع آن نقصان يا اتحاد براي دفع آن وا مي دارد. البته در قديم چنين نبوده و اين گونه مطايبات عبيد بيشتر جنبه ي تفريحي ـ تاريخي دارد. تاريخي از آن جهت كه ثبت عوالم و سلوك مردم روزگار خود يكي از اسناد مهم تاريخي در قضاوت آيندگان است !
حكايت دوم : حس همجواري ! زني شوي را بويناك خايه خواند. شوي گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه آنان چهل سال است ساكنان دروازه فرج توأند ! علاوه بر زيبايي در فرم و ساختار لطيفه و جمله آخر كه تشبيه و كنايه اي زيبا را آفريده است لطايف بقول امروزي ها عبيد به چند دسته تقسيم مي شوند كه به مرور توضيح خواهيم داد. اين نكته بس كه همين لطيفه تنها جهت خنداندن و انبساط خاطر مطرح مي شوند و شايد تحريك آن قسمت شيطاني از آدمها كه هميشه در طمع ممنوعيت ها و پا فرا گذاشتن از حدوده هاست. به نحوي كه لذّت آن قهقهه ي اولين را كه از شادي خوردن سيب، يا گندم يا موز يا هر چيز ديگر به وجود آمد زير دندان و ديگر اعضا حس كند !
حكايت سوم : قاتل مقتول زني مزّبد را پرسيد از پيش و پس كدام نيكوتر ؟ مزّبد آلت برافراخت و گفت از اين زشت روي بپرس چه سي سال است كه در كار پيمودن آن دو راه است ! هر سطر اين حكايت خود ديواني ست ! اوّلين اينكه زني يعني يك زن ناشناس از مزبد كه حالا مشهور هم بوده است ( مثلا مثل هنر پيشه ها يا برخي سياست مردان ) مي پرسد… چه مي پرسد مهم است ! پس نتيجه ي اول اينكه صحبت مرد با زن غريبه يا بالعكس در دوره ي عبيد نياز به محدوده و اين حرفها نداشته است و آزادي زن بيشتر از حال بوده ! دوم نوع سئوال است. آيا عادي بودن مسئله را بايد در نظر بگيريم كه چنين پرسشي به زبان زن مي آيد يا فلان كاره بودنش را كه آنوقت با مزّبد مشهور چه كارش ؟! ( در ديوان عبيد از اين حرفها بسيار است ) از اين به بعد همان شوخي ها ي معمولي است با اين نكته كه مزّبدي كه سي سال طي طريق كرده است پس لااقل پنجاه سالي را داشته است. اين نيز از نكته هاي ديوان اوست كه اصلا با جوانان كاري ندارد و مشكل اصلي را در رفع امور پير و پاتال ها مي داند ! نه مشكل جوانان !!!
حكايت چهارم : تقاطع ! زرتشتيي اسلام آورد. گفتندش اسلام را چگونه ديدي ؟ گفت كه هر كه بدان در آيد آلتش را مي برند و هر كس از آن رود گردنش را مي زنند ! در اين لطيفه ها فصل مهمّي از كار عبيد رقم مي خورد. كار طنز در دنياي معاصر بسيار سخت شده است. و مسائل مربوط به حقوق قانوني در احكام مذهبي بسيار سخت است. گويا در آن زمان تيغ تيز طنز امثال عبيد تيزتر از حكم شرع بوده است كه گاه و بي گاه چنين به مواردي بر مي خوريم. به هر حال باز حرف از اصل نيست و آنكه به اصل ربط مي دهد زير تيغ است. در بيشتر اينگونه از لطايف شكستن تابوها و ايجاد پرسشي در ذهن خواننده است. بطوريكه فكر كند چطور مي شود كه آمدن هم بريدن است و رفتن هم !
حكايت پنجم : شفيع زني بر شوي خشم گرفت. مرد آلت افروخته به قصد جماع بدو بنمود. زن گفت خدا بدور ! هر وقت كدورتي ميان من و تو پديد مي آيد شفيعي مي آوري كه مرا توان ردّ كردن او نيست ! اينكه در اين لطيفه حرفي اضافه زدن نمي شايد واقعا راست است ! چون تنها مخلص كلام را خود عبيد گفته است : فقط به اين نكته توجه كنيد كه امثال عبيد زياد نبودند و همه حاذق در نوشتار و جامع علوم به نحوي كه همه علوم طبيعي و همه علوم آييني را كاملا مي دانستند. حالا حساب كنيد دانشمندي آگاه در زمينه ي علوم چنين كلمه اي را در چنين موقعيتي به استخدام در مي آورد !
حكايت ششم : ديوانه ي up to date ديوانه اي را مي گفتند زني را دوست تر داري يا كودكي را ؟ گفت هر دو را و خواجه اي را ! فقط به اين نكته بسنده مي كنم كه خواجه در دوره ي عبيد به دو معني آغا ( مفعول ) و لقبي براي سياستمداران و بزرگان آن دوره بوده است ! ايهامي كه در خواجه است كل قضيّه است !
حكايت هفتم: همه تزوير مي كنند ! معلمي كودكي را از شاگردان خود بزد. مادرش بيامد و گفت چرا پسر مرا زدي ؟ گفت : او فضول است و به كودكان مي گويد آلت معلّم بزرگ است و آنها را از من مي راند ! خوب مكتب دار سابق را هم مي بينيد و البته باز مسئله ي پرده دري در سخن گفتن بين مرد و زن. اما خودمانيم نقد مكتب و مكتبدار به اين زيبائي مي شد ؟!

Advertisements

ژانویه 29, 2009 at 4:01 ب.ظ. بیان دیدگاه

اس ام اس و جوک جدید نداریم!!!

وقتی به سایت وب گذر سر میزنی تا آمار بالاترین سایت ها را ببینی یا سایت هایی که مجهز به سامانه ای هستند که افراد انلاین و بازدید روزانه را نمایش می دهد متوجه می شویم که این سایت ها مربوط به»اس ام اس و جوک جدید ،عکس و س ک س»می باشد.جای بسی تاسف است که ذائقه اکثر کاربران ایرانی به این سمت و سو است.به نظر شما علت چیست؟

ژانویه 1, 2009 at 12:00 ق.ظ. 3 دیدگاه


خوراک (مطالب من را با فید خوان دنبال کنید)

تماس با من:omidanehh@yahoo.com ‎‎ ‎

تازگی ها من چی گفتم

آمار وبلاگ

  • 74,523 نفر

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

برترین مطالب

گیر افتادن

page counter

برای شادی روح پدرم لطفا فاتحه بخوانید.

‎‎‎ باورم نيست پدر رفتي و خاموش شدي/ ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي/ خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود / اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي

امید در فلیکر

Clicky Web Analytics

Clicky

free counters

RSS شبکه اجتماعی ایرانیان dailyfa club

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.