Archive for ژوئن, 2008

نابغه ی تفنگ به دست

از نابغه قلم بدست گفتم.نابغه دیگر هنگام شهادتش کتاب «کویر «دکتر علی شریعتی می خواند! دکتری فیزیک پلاسما در راه آرمانش تفنگ بدست می گیرد و از ناموسش ، وطنش دفاع می کند.

چمران عاشقانه و رقص کنان بی آنکه در بستر بمیرد به وصال رسید.چیزی که آرزویش بود.31خرداد شهادت دکتر چمران را تسلیت می گویم.

سخنرانی دکتر چمران به هنگام دفن دکتر شريعتی

ای علی؛ هميشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت، و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثيه می‌خوانم!

ای علی من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگوارتر از آنی که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشی…..

ای علی گفتی که هرکس گفتنی‌هايی دارد – و شخصيت هر انسانی به اندازه ناگفتنی‌های اوست. و من اضافه می‌کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی ديگر به اندازه ناگفتنی‌های است که می‌توانم با او در ميان بگذارم – و از این ناگفتنی‌ها که می‌خواستم بازگو کنم، بی نهايت داشتم…………..

ای علی من دردمندم، دل شکسته‌ام، زير کوهی عظيم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده شده‌ام، ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی ‌بياسايم، عقده‌های باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنی‌های فراوان را که همچون دريا بر قلبم موج می‌زند با تو بگويم، عقل را به عقلان واگذارم‌، زمام اختيار را بدست دل بسپارم‌، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکسته‌ام می‌گذرد‌، بدون ترس و شرم بازگو کنم‌، می‌خواستم که بر بالهای خيال تو بنشينم و تا وادی نيستی پيش برانم و از درد هستی بياسايم‌، خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم‌، و تو‌، نی وجودم‌، سرود عشق، و آوای تنهايی، و آواز بيابان و موسيقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشايم‌، و تو اکثير صفت غمهای کثيف را بر به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زيبايی مبدل کنی‌، و سوز و گداز درونم را تسکين بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جديدی از ظلم و ستم را که به شيعيان علی و حسين می‌گذرد به تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه بازی‌های کثيفی را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.

ای علی؛ شايد تعجب کنی اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم فقط يک کتاب با خودم بردم و آن کوير تو بود. کويری که يک عالم معنی و غنا داشت‌، و مرا به آسمان ها می‌برد و به ازليت و ابديت متصل می‌کرد، کويری که در آن آوای عدم را می‌شنيدم‌، از فشار وجود می‌آراميدم‌، به ملکوت آسمان پرواز می‌کردم و در دنيای تنهايی به درجه وحدت می‌رسيدم.

ای علی؛ تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی، و من ناله درد مندان را از حلقوم تو می‌شنوم‌، خروش اعتراض آنها را در فرياد رعد آسای تو می‌يابم‌، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دريچه چشم تو می‌بينم که زير تازيانه جالادان فرعون جان می‌دهندو زير تخته سنگ‌ها دفن می‌شوند، و من صدای خرد شدن استخوان‌های نحيف آنها را زير تخته سنگ‌ها می‌شنوم، و ضجه درد مندان و ناله زجر ديدگان دلم را به درد می‌آورد.

ای علی؛ دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر کوفتند، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر می‌نامند، تو را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمی‌توانست تو را تحمل کند، و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد.

قسم به غم که تا روزگاری که دريای غم بر دلم موج می‌زند‌، ای علی تو در قلب من زنده و جاويدی‌.

قسم به ناله درد مندان و آه بينوايان، و اشک يتيمان‌، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد‌، تو ای علی در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داری.

دکتر چمران

Advertisements

ژوئن 20, 2008 at 11:10 ب.ظ. بیان دیدگاه

نابغه ی قلم به دست

«اگر پیاده هم شده سفر کن.در ماندن می پوسی .»هجرت«کلمه بزرگی در تاریخ «شدن«انسان هاست.»
اینقدر درگیر مشکلات زندگی شدم که امروز را فراموش کردم .با دریافت یک پیامک از یک دوست خوب خاطرم آمد که امروز چه خبر است!روزی که حتی دربعضی از تقویم های فعلی نشانی از آن نیست!روزشهادت مرد بزرگی که چه در دوره حیاتش چه بعد از شهادتش وی و افکارش مورد جفاهای زیادی قرار گرفت.
مردی که همیشه افکارش آبشخور فکری بسیاری از جوانان بوده وهست.مردی که با پیوند مذهب و دانشگاه و علوم جدید راهی نو در روشنفکری آغاز کرد.مردی که با زدودن خرافه، تقدس زایی ، تعصب و …که قرن ها مذهب اسیر آن بوده وهست باعث آشتی جوانان آن روز و امروز! با مذهب شد.روشنفکری که به خاطر این رویکرد جدید هم مورد بی مهری برخی ملاهایی که قرن هاست دچارسکون فکری شده اند با این تهمت که وی تحت تاثیر افکار غربی است قرار گرفت وهم مورد جفای کسانی که اساسا با مذهب مخالفت داشتند.
کسی که همیشه یادآور بازگشت به خویشتن خویش آدمی است.
29خرداد شهادت دکتر علی شریعتی معلم بزرگ را به دوستداران اندیشه های او تسلیت می گویم.

دکتر شریعتی

ژوئن 18, 2008 at 7:31 ب.ظ. ۱ دیدگاه

دیه‌گو ولاسکز

دیگو رودریگز سیلوا ولاسکز(۶‏ ژوئن ۱۵۹۹‏۶‏ اوت ۱۶۶۰‏( نقاش اسپانیایی محبوب دربار فیلیپ چهارم بود.

در سده ۱۹‏ آثار وی الگوی هنرمندان واقع‌گرا و دریافتگر، به ویژه ادوارد مانه، قرار گرفت

دیگو ولاسکز یکی از نقاشان دوره ی باروک بود. ولاسکز دست آورد های نقاشان ونیز و رم را با شرایط زمان و مکان خود منطبق می کرد و او بیش از هر چیز خود را در قبال تجربیات واقعیت بصری متعهد می دید.و از جمله نقاشانی بود که سفارشهای چهره نگاری فراوانی از شاهان و اشرافیان می گرفت.می توان گفت ولاسکز هم نوعی «امپرسیونیست» بود ؛ چرا که می خواست با سایه ـ رنگ ها نقاشی کند.

امروز 6 ژوئن تولد دیه‌گو ولاسکز است.

دیه گو ولاسکز

ژوئن 7, 2008 at 12:43 ق.ظ. 5 دیدگاه

محکمه الهی؛حاجی برو جهنم

خلیل جوادی شاعر طنز پرداز کشورمان در شعری جالب با بر پا کردن قیامتی سوری تصویر جالبی از آدمها را بوجود آورده است. با زبان نیش دار طنز حاجی های دو روی حق به جانب زمانه ما را به جهنم فرستاده است.خواندن این شعر خالی از لطف نیست.

من فایل صوتی آن را با صدای خود شاعر شنیده بودم و قصد داشتم آن را در وبلاگم بگذارم که با جستجو در اینترنت دیدم که یک دوست خوب دیگر قبلا این کار را کرده است.ولی به دلیل زیبا بودن آن تصمیم گرفتم که قسمتی از شعر را قرار دهم و هر که دوست داشت به وبلاگ این دوست خوب مراجعه کند ودنباله اش را بخواند و از فیض آن بهر مند گردد.

یه شب که من حسابی خسته بودمقیامت

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه، مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

ادامه این شعر را اینجا بخوانید.

حال که توفیق این نشد این شعر را بصورت کامل برای شما بگذارم دیدم بعد نیست این شعر خسرو گلسرخی را که یک جورایی ارتباط مفهومی با هم دارند برای شما بیاورم.

آینده

معلم پایه تخته داد می زد صورتش از خون گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گچ پنهان بود

ولی آخر کلاسیها «لواشک» بین هم تقسیم می کردند

آن یکی در گوشه دیگر «جوانان» را ورق میزد

دلم می سوخت به حال او که بیخود های و هوی می کرد و تساویهای جبری را نشان می داد

در این موقع بانگ برآورد که یک با یک برابر است.

اینجا از جمع شاگردان یکی برخاست (یک نفر) باید بپاخیزد

به آوای گرم چنین سر داد.اسفناک و فاحش محض است

اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود؟آیا باز هم یک با یک برابر بود؟

سکوت مُرحشی بود و سئوالی سخت!

معلم گفت : آری؛ او با پوزخنده ای گفت اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد

اگر یک فرد انسان با یک برابر بود پس چه کسی نان و مال مفت خوران را فراهم می کرد؟

یا چه کسی دیوار چینی بنا می کرد؟اگر یک فرد انسان واحد یک بود؟پس چه کسی؟

پشتش به زیر بار غم خم می شد؟

یا چه کسی آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت : بچه ها در جزوه های خویش بنویسد

که یک با یک برابر نیست.

تساوی

ژوئن 4, 2008 at 2:33 ب.ظ. ۱ دیدگاه


خوراک (مطالب من را با فید خوان دنبال کنید)

تماس با من:omidanehh@yahoo.com ‎‎ ‎

تازگی ها من چی گفتم

آمار وبلاگ

  • 74,542 نفر

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

برترین مطالب

گیر افتادن

page counter

برای شادی روح پدرم لطفا فاتحه بخوانید.

‎‎‎ باورم نيست پدر رفتي و خاموش شدي/ ترك ما كردي و با خاك هم آغوش شدي/ خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود / اي چراغ دل ما از چه تو خاموش شدي

امید در فلیکر

Clicky Web Analytics

Clicky

free counters

RSS شبکه اجتماعی ایرانیان dailyfa club

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.