Posts filed under 'دکتر شریعتی'
چرا هستم؟
ایقدر در گیر حوادث اخیر انتخابات و گرفتاری های زندگی بودم که فرصت نکردم سالروز کوچ معلم بزرگم دکتر علی شریعتی مطلبی بگذارم از کتاب حکایت های از زندگی دکتر شریعتی (تدوین : ش.لامعی) قسمتی را آوردم کی بی مناسبت با فضای امروز جامعه ما نیست.
من سخن آلبر کامو را –که می گوید : «من عصیان و اعتراض می کنم، پس هستم!»- در زندگی ام بر اساس همان رسالت و مسئولیت کوچک و حقیری که نسبت به آگاهی و شعور و اعتقادم حس می کنم، سرمشق قرار داده ام.و در تمام عمر، هر فریادی که زدم و هر کوششی که کردم و هر فعالیتی که که همراه با هیجان و دلهره و شور و خطر و ضرر داشتم،به این دلیل بود که،پذیرفتن و تسلیم شدن را نمی توانستم!
همواره این اعتقاد داشته ام،که به هیچ امیدی فریفته نشدم و چراغ ها و برق های دروغین،امیدم نبخشید و به موفقیت های شخصی امیدوار نگشتم امیدم نبخشید و به موفقیت های شخصی امیدوار نگشتم.و با اعتقاد به اینکه در نهایت،ظلمت و سکوت و تنهایی،شکست و خفقان و خفه شدن هست،باز تا آنجایی که حلقومم اجازه داده است،فریاد کشیده ام،حرف زده ام و کاری کرده ام؛که اگر این همه را نمی کردم،پذیرفته بودم و تسلیم شده بودم.
5 comments ژوئن 28, 2009
نابغه ی تفنگ به دست
از نابغه قلم بدست گفتم.نابغه دیگر هنگام شهادتش کتاب “کویر “دکتر علی شریعتی می خواند! دکتری فیزیک پلاسما در راه آرمانش تفنگ بدست می گیرد و از ناموسش ، وطنش دفاع می کند.
چمران عاشقانه و رقص کنان بی آنکه در بستر بمیرد به وصال رسید.چیزی که آرزویش بود.31خرداد شهادت دکتر چمران را تسلیت می گویم.
سخنرانی دکتر چمران به هنگام دفن دکتر شريعتی
ای علی؛ هميشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت، و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثيه میخوانم!
ای علی من آمدهام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگوارتر از آنی که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشی…..
ای علی گفتی که هرکس گفتنیهايی دارد – و شخصيت هر انسانی به اندازه ناگفتنیهای اوست. و من اضافه میکنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی ديگر به اندازه ناگفتنیهای است که میتوانم با او در ميان بگذارم – و از این ناگفتنیها که میخواستم بازگو کنم، بی نهايت داشتم…………..
ای علی من دردمندم، دل شکستهام، زير کوهی عظيم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده شدهام، ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی بياسايم، عقدههای باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنیهای فراوان را که همچون دريا بر قلبم موج میزند با تو بگويم، عقل را به عقلان واگذارم، زمام اختيار را بدست دل بسپارم، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکستهام میگذرد، بدون ترس و شرم بازگو کنم، میخواستم که بر بالهای خيال تو بنشينم و تا وادی نيستی پيش برانم و از درد هستی بياسايم، خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم، و تو، نی وجودم، سرود عشق، و آوای تنهايی، و آواز بيابان و موسيقی آسمان بشنوی.
میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشايم، و تو اکثير صفت غمهای کثيف را بر به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را تسکين بخشی. میخواستم که پردههای جديدی از ظلم و ستم را که به شيعيان علی و حسين میگذرد به تو نشان دهم و کينهها و حقهها و تهمتها و دسيسه بازیهای کثيفی را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.
ای علی؛ شايد تعجب کنی اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ “بنت جبيل” رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم “تل مسعود” در ميان جنگندگان “امل” گذراندم فقط يک کتاب با خودم بردم و آن کوير تو بود. کويری که يک عالم معنی و غنا داشت، و مرا به آسمان ها میبرد و به ازليت و ابديت متصل میکرد، کويری که در آن آوای عدم را میشنيدم، از فشار وجود میآراميدم، به ملکوت آسمان پرواز میکردم و در دنيای تنهايی به درجه وحدت میرسيدم.
ای علی؛ تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی، و من ناله درد مندان را از حلقوم تو میشنوم، خروش اعتراض آنها را در فرياد رعد آسای تو میيابم، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دريچه چشم تو میبينم که زير تازيانه جالادان فرعون جان میدهندو زير تخته سنگها دفن میشوند، و من صدای خرد شدن استخوانهای نحيف آنها را زير تخته سنگها میشنوم، و ضجه درد مندان و ناله زجر ديدگان دلم را به درد میآورد.
ای علی؛ دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر کوفتند، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر مینامند، تو را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمیتوانست تو را تحمل کند، و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد.
قسم به غم که تا روزگاری که دريای غم بر دلم موج میزند، ای علی تو در قلب من زنده و جاويدی.
قسم به ناله درد مندان و آه بينوايان، و اشک يتيمان، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد، تو ای علی در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داری.

Add comment ژوئن 20, 2008
نابغه ی قلم به دست
«اگر پیاده هم شده سفر کن.در ماندن می پوسی .”هجرت“کلمه بزرگی در تاریخ “شدن“انسان هاست.»
اینقدر درگیر مشکلات زندگی شدم که امروز را فراموش کردم .با دریافت یک پیامک از یک دوست خوب خاطرم آمد که امروز چه خبر است!روزی که حتی دربعضی از تقویم های فعلی نشانی از آن نیست!روزشهادت مرد بزرگی که چه در دوره حیاتش چه بعد از شهادتش وی و افکارش مورد جفاهای زیادی قرار گرفت.
مردی که همیشه افکارش آبشخور فکری بسیاری از جوانان بوده وهست.مردی که با پیوند مذهب و دانشگاه و علوم جدید راهی نو در روشنفکری آغاز کرد.مردی که با زدودن خرافه، تقدس زایی ، تعصب و …که قرن ها مذهب اسیر آن بوده وهست باعث آشتی جوانان آن روز و امروز! با مذهب شد.روشنفکری که به خاطر این رویکرد جدید هم مورد بی مهری برخی ملاهایی که قرن هاست دچارسکون فکری شده اند با این تهمت که وی تحت تاثیر افکار غربی است قرار گرفت وهم مورد جفای کسانی که اساسا با مذهب مخالفت داشتند.
کسی که همیشه یادآور بازگشت به خویشتن خویش آدمی است.
29خرداد شهادت دکتر علی شریعتی معلم بزرگ را به دوستداران اندیشه های او تسلیت می گویم.

1 comment ژوئن 18, 2008





