چند رباعی از خیام
آوریل 24, 2009
خاکي که بزير پاي هر ناداني است ** کف صنمي و چهرهي جاناني است
هر خشت که بر کنگره ايواني است** انگشت وزير يا سلطاني است
* * *
گويند کسان بهشت با حور خوش است ** من ميگويم که آب انگور خوش است
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار ** کاواز دهل شنيدن از دور خوش است
* * *
من هيچ ندانم که مرا آنکه سرشت * * از اهل بهشت کرد يا دوزخ زشت
جامي و بتي و بربطي بر لب کشت * * اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت
* * *
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود * * ني نام زما و نينشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل ** زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
* * *
گويند بهشت و حورعين خواهد بود ** آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک ** چون عاقبت کار چنين خواهد بود
* * *
دي کوزهگري بديدم اندر بازار ** بر پاره گلي لگد همي زد بسيار
و آن گل بزبان حال با او ميگفت ** من همچو تو بودهام مرا نيکودار

Entry Filed under: شعر و ادب. برچسبها: حورعين, خیام, رباعی.
3 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed






1.
ati | می 10, 2009 at 10:36 ب.ظ
سلام
خوبي؟
وبلاگتو ديدم و سطح معلوماتم بالا رفت و بسيار مؤثر و مفيد بود.
برايتان آرزوي موفقيت در تمام مراحل زندگيتون دارم.
شاد و خوش باشيد.
فداتون آتي
2.
ati | می 10, 2009 at 10:38 ب.ظ
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است
در بند سر زلف نگاري بوده است
اين دسته كه بر گردن او ميبيني
دستي است كه بر گردن ياري بوده است
آتي
3.
ati | می 10, 2009 at 10:39 ب.ظ
اي چرخ فلك خرابي از كينه توست
بيدادگري شيوه ديرينه توست
اي خاك اگر سينه تو بشكافند
پس گوهر قيمتي كه در سينه توست….
آتي