شعر جدید خلیل جوادی به نام حاج آقا
دسامبر 28, 2008
آدمي مي شناسم از دوزخ…خوف وتشويش دارد و من نه || بس که مي ترسد از عذاب خدا…هول از آتيش دارد و من نه || دائما ذکر گويد و تسبيح…در کف خويش دارد و من نه || قلبي آکنده از خدا و سري…باطن انديش دارد و من نه || بس عجول است در رکوع و سجود…گوئي او جيش دارد و من نه || تا رسد زآسمان به او الهام…دوسه تا ديش دارد و من نه || گوئيا با خدا بود فاميل…او که اين کيش دارد و من نه || بهر ماموريت ز بيت المال…هي سفر پيش دارد و من نه || بر نگشته ز انگليس هنوز…سفر کيش دارد و من نه بهر حج تمتع و عمره…کوپن و فيش دارد و من نه || زندگي تخته نرد اگر باشد…او دو تا شيش دارد و من نه || پانزده تا مغازه يک پاساژ…توي تجريش دارد و من نه || در دزاشيب باغ و در قلهک…خانه از خويش دارد و من نه || پانزده تا عيال صيغه و عقد…بي کم و بيش دارد و من نه || گرچه با گرگها بود دمخور…ظاهر ميش دارد و من نه || داني او اين همه چرا دارد؟…چون که او ريش دارد و من نه
Entry Filed under: شعر و ادب. برچسب: حاج آقا, خلیل جوادی, شعر جدید, شعر جدید خلیل جوادی به نام حاج آقا.
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed






1.
محمد صادق | سپتامبر 2, 2009 at 2:54 ب.ظ
سلام
خوشا آنان که الله یارشان بی / که حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند/ بهشت جاودان بازارشان بی