زندگی یا چیزی شیبه آن
جولای 1, 2008
کنار خیابان ایستاده ام مدتی است که منتظر تاکسی هستم.یک تاکسی و ماشین شخصی همزمان می ایستند،من تاکسی را ترجیح می دهم و سوار تاکسی میشوم.به راننده تاکسی کفتم دیدم شما ایستاده اید حق را به شما دادم و گفتم اولویت با شماست.راننده تاکسی با تبسمی همرا با آهی گفت شاید 3 درصد مثل شما فکر کنند بقیه اینطور نیستند و این باعث شد که بغض پیرمرد بترکد و در فاصله کوتاه تا پیاده شدن من از درد دل هایش بگوید.از بیمه و تامین اجتماعی گفت که او تامین اشتباهی را به جای تامین اجتماعی به کنایه می خواند چرا که بیچاره با پرداخت حق بیمه خود و رسیدن به سن باز نشستگی انتظار داشت بازنشست شود که طبق قانون جدید آقایون 17 سال دیگه اضافه شده به پرداخت حق بیمه تا رسیدن به سن بازنشستگی که بقول بنده خدا تو قبر هم باید حق بیمه را پرداخت کند.
از گرانی گفت و از بالا رفتن اجاره بها،از بدبختی خودش و ما گفت!هر کجا هر مجلسی که چند نفر جمعند صحبت از آقازده های خوشبخت و مردم بدبخت و به انتظار ظهور آقا نشستن برای حل مشکلات در کشور آقا !آقای رییس جمهور هم چاقوی جراهی را برداشته و می خواهد اقتصاد بیمار ایران را جراحی کند خدا خودش به خیرش کنه!
این روزها، روزهای خوبی نیست آدم هایی که چندشم میشود بگویم آدم که یک ذره انسانیت و منطق ندارند یک جورایی سر راه من سبز می شوند.شاید آنها هم بخاطر فشار زندگی این جوری شدن.فقط دارم چوب خط روزهای زندگیم را افزایش می دهم بدون آنکه زندگی کنم !شاید خیلی ها هم مثل من باشند !
Entry Filed under: اجتماعی. برچسبها: آقازده, اقتصاد بیمار, تاکسی, رییس جمهور, زندگی, ظهور آقا.
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed






1.
شیخ الشیوخ | جولای 1, 2008 at 8:24 ب.ظ
امید جان
بعد از این کامنت من برات یه میل میاد که اینا بت گزارش بده
برو توی میلت
دیلیت کامنت را بفشار
یوز و پس را وارد کن و برو توی مدیریت وبلاگت
این روش اختراعی خود من
راه های دیگه هم حتما داره